[ad_1]

اولین باری که من مذاکره کننده اصلی بودم – شخصی که در واقع با تلفن تماس داشت – صبح روز یکشنبه در سال 2008 بود. به یاد می آورم اوایل صبح یکشنبه بود و ما از تیم هشت نفره مذاکره کنندگان زیادی که گفتند آنها گفتگو نکردیم توانسته اند به این وضعیت برسند. توصیف وی این است که زنی را گروگان گرفته و احتمالاً مسلح به اسلحه است و پلیس معتقد است که ممکن است این مرد زن را مهار کرده باشد. اداره پلیس محلی با تیم SWAT منطقه ما تماس گرفت و از ما خواست که به آنها کمک کنیم.

معلوم شد که من یکی از اولین مذاکره کنندگان روی صحنه بوده ام و غالباً این شخصی است که در نهایت با فرد بحران زده صحبت می کند. فقط یادم می آید که چقدر تحت فشار قرار گرفته ام. مجبور شدم لحظه ای از او دور شوم و فکر کنم: “اگر به درستی درک نکنم ، عواقب اینجا بیش از هر چیزی است که در زندگی ام دیده ام.”

من در مقام اجرای قانون به عنوان یک افسر پلیس در منطقه شیکاگو شروع کردم ، که مبنای مورد نیاز برای مذاکره با گروگان ها است. هنگامی که من در دانشگاه بودم ، فقط به یاد می آورم که مجذوب طیف گسترده ای از مردم شده ام. شاید این از کودکی کمی کسل کننده و فقدان بسیاری از تجارب مختلف در زمانی که من خیلی جوان تر بودم ناشی شده است. من می خواستم مردم را درک کنم – مدرک لیسانس من علوم رفتاری بود و کارشناسی ارشد روانشناسی را ادامه دادم. احساس کردم که مذاکرات گروگانگیری زمینه خوبی برای پیگیری علاقه و تحصیلات من به روشی است که برای افراد دیگر مفید باشد.

برای من افتخار بزرگی است که برای آموزش مذاکره با گروگان های اداره تحقیقات فدرال (FBI) انتخاب شده ام و احتمالاً کمی قبل از پیروزی در آن انتخاب شده ام. من شاید کمی بیش از حد جوان بودم و فقط پنج سال پلیس بودم. اما با FBI ، شما آموزش های گسترده آموزشی و عملی را می گذرانید. افراد کلاس من در دانشگاه نورث وسترن شیکاگو در سال 2007 بسیار باتجربه و باتجربه بودند. فقط به یاد دارم که قبل از اینکه در این کار خوب شوم ، چیزهای زیادی برای یادگیری داشتم.

من فکر می کنم یکی از بزرگترین باورهای غلط در مورد مذاکره کنندگان این است که آنها در صحبت با مردم بسیار ماهر هستند. البته ، آنها در این زمینه بسیار خوب هستند ، اما من فکر می کنم م biggerلفه بزرگتر این است که آنها شنونده های خوبی هستند – آنها در استخراج موارد گفته نشده و چگونگی ورود دقیق به مناطقی که از آنها اجتناب می شود تبحر دارند. . بهترین مذاکره کنندگان به کلمات گوش می دهند ، زبان بدن را می خوانند و عبارات یادگیری را یاد می گیرند – به ویژه در سال 2020 ، زمانی که مذاکرات رو در رو بیشتری به صورت دیجیتالی داریم.

در طول آموزش اولیه من ، هنگامی که کل کلاس تماشا می کرد ، پشت به پشت می نشستیم ، وضعیت ما را مجبور به تمرکز روی گوش دادن می کرد. این یک روش عالی برای ایجاد فشاری است که هنگام واقعی مذاکره به شما وارد می شود.

قسمت مهم دیگر این آموزش درک مهارتهای مختلف گوش دادن فعال است ، که یک راز نیست ، اما در بسیاری از کتابها فرموله شده است. زیرا هنگامی که با کسی صحبت می کنید و احساس می کنید در حال خواندن یک فیلمنامه هستید یا از چک لیست استفاده می کنید ، این ارتباط بسیار جعلی می شود. همه ما می خواهیم با شخصی اصیل ارتباط برقرار کنیم و واقعاً به فکر ما است. و مذاکره کنندگان عالی کسانی هستند که واقعاً قادر به گوش دادن و ارتباط با کسی هستند و باعث می شوند که آن فرد در بحران احساس یک مذاکره کننده خوب ، یک شخص واقعی که برایش مهم است باشد.

ما بسیار خوش شانس هستیم که شاهد گروگانگیری های هدفمند بسیاری در ایالات متحده نیستیم. بیشتر کارهایی که ما به عنوان مذاکره کننده پلیس انجام می دهیم در واقع مذاکرات بحران است. کار با یک فرد تنها که در بحران است و ممکن است با سلاح تهدید کند یا دیگران را با سلاح تهدید کند. آنها می توانند در خانه ، اتاق یا محل کار مسلح و محصور شوند.

خوشبختانه اولین مذاکره ای که من در سال 2008 انجام دادم خوب بود ، ما گفتگویی داشتیم و خیلی سریع به نظر می رسید که اوضاع تمام شده است. او بیرون آمد و همه چیز خوب بود. درسی که من آموختم این بود که ما تحت استرس اطلاعات را به طور متفاوتی پردازش می کنیم. سپس من واقعاً چنین احترام به کار را درک و احساس کردم ، زیرا عواقب سردرگمی واقعاً زندگی یا مرگ است.

موقعیت هایی که اتفاق نمی افتد در واقع موقعیت هایی است که به شما می چسبند. ما یک مورد داشتیم که تقریباً یک روز با یک مرد صحبت کردیم ، اما او سرانجام آسیب دید. خوشبختانه من زنده ماندم. شما نمی توانید این تجربه ها را در تمرین شبیه سازی کنید ، بنابراین من به عقب نگاه می کنم و به آنچه می توانم بهتر یا متفاوت انجام دهم فکر می کنم. در نهایت ، این فرد در بحران این تصمیم را کنترل می کند ، اما شما این نوع تماس ها را به خاطر می آورید.

ما یکبار با یک گروگان منزل شرایطی داشتیم ، وقتی مردی چنان دوست دختر سابق خود را تعقیب می کرد که او مجبور شد از خانه اش بیرون برود و در جای دیگری امنیت پیدا کند ، اما او همچنان موفق به پیدا کردن و پیدا کردنش شد. وقتی پلیس به آنجا رسید ، این مرد یک افسر پلیس را در محل حادثه شلیک کرد و به طور قابل توجهی زخمی کرد. در این مورد خاص ، تیم ما برای مذاکره با کسی فراخوانده شد که دوست دختر خود را به گروگان گرفته بود و قبلاً یک افسر پلیس را شلیک کرده بود. بنابراین ، ما می دانستیم که سطح خطر بسیار بالا است. و ما می دانستیم که بسیاری از افسران درگیر احساسات زیادی دارند ، زیرا این دوست و همکار آنها است که به تازگی مورد اصابت گلوله قرار گرفته و اکنون برای زندگی خود می جنگد.

این مثالی عالی بود که نشان داد چطور حتی با توجه به شرایط به سر کار رفتیم و تمام تلاش خود را کردیم تا این حادثه را به صورت شفاهی حل کنیم و به این فرد فرصت دهیم تا آرام تسلیم شود. من فکر می کنم بعد از تماشای فیلم های پلیسی ، مردم انتظار دارند که یک مذاکره کننده وارد شود و به شخص بگوید ، “شما مجبورید این کار را همین الان انجام دهید!” از زندگی و ایمنی او.

بنابراین ما پلیس را برای حمله به خانه و صدمه زدن به آن یا قرار دادن گروگان در شرایط خطرناک نفرستادیم. حتی در شرایطی مانند این ، که ممکن است بسیاری از مردم بگویند که این شخص آنچه را بدست می آورد ، باید سعی کنیم آن را به صورت مسالمت آمیز حل کنیم. ایالات متحده قوانین و قوانینی دارد که به شخص دیگری اجازه می دهد تا تعیین کند چه اتفاقی برای آن فرد بیفتد.

به عنوان مذاکره کننده ، کار ما حل این وضعیت با خیال راحت است. این وظیفه ما نیست که تصمیم بگیریم چه اتفاقی برای این فرد بیفتد. وظیفه ما این نیست که تعیین کنیم این شخص باید زنده بماند یا بمیرد. ما توسط قانون هدایت می شویم. اگر دلیل فوری یا فوری برای استفاده از نیروی کشنده بر کسی وجود نداشته باشد ، اگر در عوض توانایی هدایت بحث و مذاکره را داریم ، همیشه سعی در انجام این کار داریم.

مذاکره کننده گروگان ، پلیس ، FBI ، مذاکره کننده
اسکات تیلما به عنوان مذاکره کننده گروگان سابق توسط FBI آموزش دید. او اکنون در ایالات متحده صحبت می کند و مذاکره کنندگان دیگری را آموزش می دهد.
ویلیام هاچ

افراد زیادی در آنجا با درد و رنج فراوان وجود دارند و به نظر می رسد همدلی یک مهارت یا احساسی است که معتقدم ما در جامعه خود از دست می دهیم. برای من بعنوان یک مذاکره کننده ، درک در تعامل بسیار مهم است که شخصی که با او صحبت می کنم درد ، از دست دادن ، غم یا ترس را تجربه می کند. من فکر می کنم اگر همه ما درک بهتری از این درک داشته باشیم که لزوماً زندگی شادی نیستیم که در شبکه های اجتماعی سرمایه گذاری می کنیم ، احتمالاً همه ما در جایی با بخشی از زندگی خود دست و پنجه نرم می کنیم ، جامعه ای مهربان و ملایم تر خواهیم بود.

یکی از عناصر مهم یک مذاکره کننده موثر این است که شما باید از قبل تصوری از آن شخص نداشته باشید. وقتی فکر می کنیم شرایط را می دانیم و در مورد یک موقعیت اعتقادی داریم ، برای ما خطرناک می شود زیرا می توانیم اشتباه کنیم.

هنگامی که من مذاکرات پلیس را آموزش می دهم ، یکی از تصاویر تصویری که از آن استفاده می کنم عکسی است که هنگام غروب خورشید بر فراز یک دریاچه کوچک نزدیک خانه ام گرفته ام. آب کاملاً ساکن است ، بنابراین می توانید بازتاب دریاچه را کاملاً ببینید. من این عکس را می گیرم و زیر و رو می کنم. من به آنها نگاه می کنم ، می گویم چند ثانیه نگاه کنند ، و سپس من آن را می گیرم. من به آنها می گویم تصویر را توصیف کنند و همه آنها غروب خورشید ، آب ساکن و بازتاب را توصیف می کنند. سپس برمی گردیم و به آنها می گویم تصویری که به آنها نشان دادم بدیهی است اشتباه است.

هر بار که این تمرین را انجام می دهم ، تقریباً کل اتاق نمی بیند که تصویری که در ابتدا مشاهده کرده اند ، به وضوح نادرست است. آنچه که من سعی می کنم آموزش دهم این است که اگر ما با یک ذهن کاملاً باز وارد عمل نشویم و بگوییم: “من فکر می کنم می دانم چه خبر است ، من شروع به توسعه استراتژی خود می کنم ، اما ممکن است اشتباه کنم و شما به اطلاعات بیشتری نیاز دارید.” مذاکره کنندگان می توانند قضاوت را متوقف کنند و بسیار کنجکاو باشند و نسبت به افرادی که با آنها معامله می کنیم ذهن آزاد و دلسوزی داشته باشند.

اما این یک کار خطرناک است و همسرم مطمئناً نگران من و امنیت من است ، دقیقاً مثل هر روز که من به عنوان افسر پلیس کار می کردم. در سالهای جوانی ام در موقعیت هایی قرار داشتم که کاملاً ایمن نبودند ، اما در چارچوب مذاکرات ، هنگامی که با یک تیم SWAT کار می کنم از نظر جسمی ایمن خواهم بود. من احتمالاً کمی از شرایط دور خواهم شد و فکر می کنم ایجاد امنیت برای این مذاکره کننده واقعاً به آنها اجازه می دهد بهترین کار خود را انجام دهند. تمام افرادی که این کار را می کنند واقعا با روشی فداکارانه این کار را انجام می دهند ، آنها امنیت دیگران را بر امنیت خود مقدم می گذارند. حالا که من با سه بچه در خانه کمی بزرگ شده ام ، این اولویت من است. من در حال حاضر یک مذاکره کننده فعال نیستم ، اکنون تمرکزم روی آموزش نسل بعدی مذاکره کنندگان است.

من افتخار و هیجان دارم که به مذاکره کنندگان آموزش می دهم و دانش و تجربه خود را به نسل بعدی منتقل می کنم. یکی از قسمتهای مهم مذاکره این است که فقط مربوط به من نیست. به ندرت شرایطی پیش می آید که مذاکره کننده ای بگوید: “من این کار را کردم”. چون شما بدون تیم کاری نمی کنید. هر وقت به صورت تیمی به یک قطعنامه ایمن می رسیم ، هیجان زده می شوم.

من اکنون در سراسر کشور مشغول آموزش هستم و اخیراً با برخی از همکارانم در تگزاس گروگانگیری صحبت شده است که مدتهاست ادامه دارد. من قبلاً خودم را به برخی از مذاکره کنندگان از این تیم خاص معرفی کرده بودم و وقتی آنها به یک راه حل صلح آمیز رسیدند بسیار هیجان زده شدم.

خوشحال کننده است که فکر می کنم من ممکن است به طریقی کوچک در سفر آنها به برتری در مذاکرات کمک کرده باشم.

مدتی است که احساس کرده ام ماموریت و هدف من در زندگی آموزش افسران پلیس در زمینه مذاکره است. این واقعاً جایی است که اشتیاق من نهفته است.

اسکات تیلما یک افسر فعال اجرای قانون و یک رهبر ملی شناخته شده در مذاکرات بحران و گروگان گیری است. اسکات یک مدل مذاکره در بحران را ایجاد کرده است که اکنون از آن برای آموزش در زمینه فروش ، ارتباطات ، نفوذ و رهبری استفاده می کند. در ScottTillema.com بیشتر بیاموزید.

تمام نظرات بیان شده در این مقاله از نظر نویسنده است.

همانطور که به جنی هوارد گفته شد.

اگر فکر خودکشی دارید ، کمک محرمانه ای به صورت رایگان در Lifeline National Prevention Self Lifeline در دسترس است. با شماره 1-800-273-8255 تماس بگیرید. این خط 24 ساعته در دسترس است.

[ad_2]

منبع: memory-news.ir