[ad_1]

با بزرگ شدن در اورگان ، قرار ملاقات و عاشقانه به نظر می رسید کاری که دیگران انجام داده اند. در حقیقت ، من فقط به نوجوانی فکر می کردم که یکی از دوستان نزدیک من اعتراف کرد که نسبت به من احساساتی دارد. در آن زمان مطمئن نبودم که آنها را دوست دارم یا نه و تا زمانی که دانشجوی اول دبیرستان شدم سرانجام شروع به بررسی روابط عاشقانه کردم.

با این حال ، وقتی شروع به معاشرت کردم ، متوجه شدم که بسیاری از کارهایی که مردم پیرامون من با شریک زندگی خود انجام می دهند ، به نظر من طبیعی نیست. من از نمایش عمومی محبت (PDA) متنفر بودم و احساس تنهایی با شریک زندگی ام احساس غریبی در من ایجاد می کرد.

در واقع ، من فقط به یک جلسه رسمی رفته ام ، به یک رستوران سوشی رفته ام و پدر و مادر خود را دعوت کرده ام. من می دانم که ممکن است برای برخی غیرمعمول به نظر برسد ، اما من راحت تر از گذراندن وقت تنها با شریک زندگی ام بود. پدر و مادرم از ملاقات با دوست پسرم خوب بودند ، در واقع آنها از اینكه من این قسمت از زندگی خود را با آنها تقسیم می كنم بسیار خوشحال بودند ، اما من این احساس را داشتم كه شریک زندگی ام ، گرچه آنها مستقیماً چیزی نگفتند ، اما این موضوع را كمی عجیب دانست.

در بیشتر موارد ، من فقط کسانی را می دیدم که وقتی در مدرسه بودم یا وقتی با گروهی از دوستانمان می گذراندیم با آنها بیرون می رفتم. اما خیلی سریع متوجه شدم که از بین تمام کارهای عاشقانه ای که زوجین انجام می دهند ، من بیشتر از بوسیدن متنفرم. گرچه چند بار اول با کسی بوسیدم ، احساس خوبی داشتم ، کمی بعد فهمیدم که آن را دوست ندارم و تعجب کردم که چرا مردم این همه را دوست دارند. خیلی وقت ها فقط به نظر من نفرت انگیز می آمد.

سپس ، در سال دوم دبیرستان ، از طریق وبلاگی در مورد جنسیت در tumblr به اصطلاح aromatic برخوردم. در این زمان من قبلاً با دوست پسر دومم جدا شده بودم و مدتی فکر می کردم آیا معطر هستم – کسی که احساس جذابیت عاشقانه نمی کند. از آنجایی که من هنوز کاملاً جوان بودم ، فکر کردم شاید فقط از قرار ملاقات ترسیده ام ، زیرا بالاخره دوست پسر سابقم احمق بود. بنابراین ، دوباره تلاش کردم.

دوست پسر سوم من در واقع با دوست پسر دوست صمیمی ام دوست بود و بعد از اینکه فهمیدم در همان دوره کلاسهای تربیت بدنی داشتیم بیشتر صحبت کردیم. در واقع بسیار دلپذیر بود ، اما این رابطه فقط حدود چهار ماه به طول انجامید.

من هنوز PDA را دوست نداشتم ، و در حالی که او کسی بود که من در تاریخ سوشی با او رفتم ، بعضی مواقع احساس می کردی که در اطراف او احساس ناخوشایندی داری. فهمیدم که وقتی با هم دوست بودیم احساس راحتی بیشتری با او داشتم. هنگامی که ما به عنوان یک زن و شوهر با هم بودیم ، اغلب احساس می کردم که مجبور می شوم کارهایی را انجام دهم که طبیعی نیست. به نظر می رسید که آنها را به سادگی انجام می دادم زیرا آنها بخشی از “ملاقات با کسی” بودند. سرانجام ، من از او جدا شدم.

بعد از آن جدایی ، وقتی 16 ساله بودم ، مدتی با کسی قرار نگذاشتم. در آن زمان من یک دوره درون نگری داشتم و فهمیدم که وقتی تنها هستم بسیار خوشحال ترم. وقتی به این فکر می کردم که رابطه ایده آل من چیست ، بیشتر شبیه یک دوستی بود تا یک رابطه عاشقانه. من فقط می خواستم کسی وقت بگذراند ، بازی کند و هر از گاهی نوازش کند. و من قبلاً این موارد را در دوستی هایم داشتم.

متأسفانه ، تلاش من برای کشف هویت من تمام نشده بود. من هنوز نوعی مشارکت متعهدانه می خواستم و در حالی که دوستانی داشتم ، غالباً وقتی شریکی پیدا می کردند ، ناگهان وقت کمتری برای گذراندن با من داشتند. احساس می کردم اگر رابطه مقید داشته باشم با این مشکل روبرو نخواهم شد.

روابط معطر ، غیرجنسی ، جنسی
کیران هنکس با پرچم معطر. هنکس از همان کودکی متوجه می شود که عاشقانه به شرکای خود علاقه مند نیست.
نوح رهرینگ

تا سال آخر دبیرستان ، من از روابط عجیب و غریبی شنیده بودم و این روابط مانند رابطه ای بود که می خواستم. آنها ماهیتی افلاطونی دارند ، اما فراتر از آنچه جامعه دوستی می داند – این رابطه شدیدتر است که عنصر عاشقانه رابطه “سنتی” را شامل نمی شود.

منظور من کسی بود که من دوست خوبی با او داشتم ، ما بسیار با هم معاشرت می کردیم و علایق زیادی با هم داشتیم ، بنابراین من از آنها خواستم که شریک چهارم من باشند و آنها موافقت کردند. این مرد می دانست که من معطر هستم ، و قبلاً به من گفته بود که آنها عاشقانه از من خوششان می آید ، بنابراین من فکر می کنم که رابطه کویراتون ما هرگز کارساز نخواهد بود – ما فقط اهداف و احساسات مختلفی نسبت به یکدیگر داشتیم. این رابطه زمانی دشوارتر شد که سرانجام شریک زندگی چهارگوشه ای من به من گفت که آنها می خواهند من خوشبو نباشم. رابطه ما در همان سال به پایان رسید ، که احتمالاً یکی از سخت ترین لحظاتی بود که من در حالی که پذیرفتم خوشبو هستم داشتم.

من بیش از حد احساس وظیفه کردم که یک شریک عاشقانه داشته باشم ، اما در عین حال ، بخشی از من هنوز احساس می کردم که باید به نوعی مشارکت داشته باشم.

بنابراین ، اگرچه به یاد دارم که وقتی این رابطه به پایان رسید احساس آرامش کردم ، اما من بسیار تنها بودم – احساس کردم هیچ کس مرا درک نمی کند. در حالی که اکثر دوستانم با دیگران قابل توجه بودند و مشغول کار بودند ، من دوستانه دوستی دوست داشتم که در حد روابط عاشقانه آنها باشد در حالی که آنها هنوز فقط دوستی بودند. من در آن زمان با یکی از دوستانم در این باره صحبت می کردم و آنها برنامه ای را پیشنهاد دادند که می توانم از آن برای یافتن یک جامعه خوشبو استفاده کنم.

در حالی که جامعه ای که یافتم بسیار کوچک و غیرفعال بود ، من به یک سرور مشاجره معطر ، نوعی سیستم عامل پیام فوری دعوت شدم. ناگهان به نظرم رسید که تنها کسی نیستم که چنین احساسی دارد. من یک جامعه داشتم و می توانستم با افرادی مثل خودم صحبت کنم. من خیلی کمتر احساس تنهایی کردم و فهمیدم که ادامه زندگی بدون داشتن یک رابطه عاشقانه خوب است و عدم تمایل به ادامه رابطه خوب است. من دریافته ام که روش های مختلفی برای خوشبویی وجود دارد ، اینکه عطر و بوی عطر و جنسیت (بدون جذب جنسی به دیگران) یکسان نیستند و بدون خوش جنس بودن می توان خوشبو بود. راه های مختلفی برای برقراری رابطه یا برقراری رابطه با دیگران وجود دارد.

در حال حاضر من در هویت معطر خود پایدارتر احساس می کنم ، اما یادگیری برخی هنجارهای “سنتی” را برای من پذیرفت که خودم را بپذیرم. آینده ای که فکر می کردم در جوانی خواهم داشت زیر و رو شد. فکر می کردم عاشق یک مرد می شوم ، ازدواج می کنم و زندگی خوشبختی را تجربه می کنم. معلوم شد که اگرچه می توانم عاشق مردم شوم و درباره آنها زیاد فکر کنم ، اما عاشق شدن چیزی نیست که احساس کنم و فهمیدم که من حتی اینقدر با مردان ارتباط برقرار نمی کنم.

من تعجب کردم که آیا ملاقات با شخص دیگری غیر از شخص باعث تغییر روش شناسایی من می شود؟ اما فکر نمی کنم این کار را بکنم ، زیرا در حالی که دوستی های من با زنان و افراد غیر باینری همیشه نزدیکتر و مستحکم تر بوده است ، جنبه های همسریابی که دوست ندارم مانند آنها احساس ناراحتی و اشتباه با آنها می شود من با مردان بیرون می رفتم.

من از جایی که الان هستم ، در 20 سالگی به اندازه کافی خوشحالم. نه تنها دوستان معطر آنلاین دارم ، بلکه دارای aro نیز هستم – مخفف اختصاری که برای افراد خوشبو برای توصیف خود استفاده می شود – دوستان و آفلاین. من حتی با دوستی زندگی می کنم که آرو است. پدر و مادرم می دانند که من خوشبو هستم ، اما ما زیاد در این مورد صحبت نمی کنیم. من هنوز مطمئن نیستم که این چیزی است که آنها کاملاً درک می کنند.

من هنوز دارم می فهمم که رابطه کامل من چگونه است ، اما دوست دارم با گروهی از دوستان زندگی کنم یا گروهی از دوستانم را داشته باشم که بطور منظم آنها را می بینم. چه اتفاقی برای روابط بیفتد ، هر وقت از دانشگاه فارغ التحصیل شوم و جایی پیدا کنم ، قطعاً یک گربه می گیرم!

کیران هنکس در اورگان زندگی می کند و دانشجوی زبانشناسی است. آنها خود را غیر باینری تعریف می کنند و امیدوارند که در آینده انگلیسی را به عنوان یک زبان خارجی آموزش دهند. هنکس یک هماهنگ کننده داوطلب در AUREA (اتحاد برای شناخت ، آموزش و حمایت از طیف معطر) است. می توانید Hanks را در اینستاگرامhottest_ramen ، در tumblr در hottest-ramen و tapas دنبال کنید.

تمام نظرات بیان شده در این مقاله از نظر نویسنده است.



[ad_2]

منبع: memory-news.ir