“چگونه تلاش آدم ربایی و COVID-19 باعث شد من عاشق شوم”


در اکتبر 2015 ، برای آنچه که مداخله در خانواده می دانم ، به یک مزرعه دور افتاده در ماین سفر کردم. وقتی رسیدم ، وقتی قصد داشتم از وسیله نقلیه ام بیرون بیایم ، بلافاصله مردی با لباس مبدل به من حمله كرد. مردی که قصد داشت من و همدستش را بدزدد من را به خانه ای خالی در روستا کشاند.

هرچه بیشتر جیغ می کشیدم ، مهاجم بیشتر لبخند می زد. وقتی او دست دراز کرد تا فریادهای من را غرق کند ، من برای فرار به صندلی مسافر خم شدم و او شروع به بالا رفتن از بالای من کرد. موهای او را گرفتم و کلاه گیس که به عنوان بخشی از استتار خود پوشید ، روی دامان من پایین آمد. من او را لگد کردم در حالی که فقط هوا را لگد می زدم. او کلاه گیس را از دامان من برداشت و در تاریکی ناپدید شد. پاهایم را به داخل ماشینم کشیدم ، درها را قفل کردم و منتظر حمله بعدی شدم. در عوض ، وانت او به آرامی در کوچه شروع به حرکت کرد. من به دنبال او پایین آمدم ، سپس با 911 تماس گرفتم.

اگر آنها موفق به ربودن من شده بودند ، من باور نمی کنم امروز زنده باشم. من در پرونده ای که مربوط به خانواده مهاجمم بود به نقشی که بازی می کردم هدایت شدم ، اما چهار سال بود که مهاجم خود را ندیده بودم. اگرچه ضارب من پس از این حادثه 24 ساعت در زندان بود ، اما همدست او در حال پرسه زدن آزاد بود.

بعد از حمله ترسیدم و غرق شدم. جایی که قبلا دوست داشتم در طبیعت تنها باشم ، اکنون همیشه مجبور بودم جایی باشم که مردم فریاد مرا بشنوند. از غروب خورشید می ترسیدم و از تاریکی وحشت داشتم. من به سکوت احتیاج داشتم وگرنه نگران می شدم. من هر شب به شوهر وقتم کنارم احتیاج داشتم. در موقعیت های جدید ، با افراد جدید یا با افراد زیاد احساس ناامنی کردم.

من به عنوان یک واسطه به کار خود ادامه دادم ، و با افراد و گروه هایی برای کمک به حل اختلافات کار کردم ، اما مدت زیادی طول کشید و برای استراحت و بهبودی به زمان زیادی نیاز داشتم. من در صورت حمله سگم را با خود به دفتر خود حمل کردم.

اولین سال پس از آدم ربایی ، شوهر وقتم از زنده بودن من ملاحظه و سپاسگزار بود. با گذشت زمان ، ما فاصله بیشتری گرفتیم. این می تواند خستگی مراقب باشد ، یا ما فقط می خواهیم رابطه ما مانند گذشته باشد – بیشتر شبیه قطار سواری است ، و من هم مستقل هستم و هم مغذی. دیگر نمی توانم با قطار سوار قطار شوم و نیازهای بیشتری داشتم که نیاز به مراقبت داشتند. در سال گذشته با هم ، من اغلب تنها بودم.

در آن زمان که من مجبور شدم در دادگاه کیفری اش در ماه مه 2018 با مهاجم خود روبرو شوم ، ازدواج من درد بسیاری داشت. پس از طی مراحل ، کارم به پایان رسید. برای من دردناک بود که در وسط درگیری بین مردم قرار بگیرم. دیگر نمی توانستم واسطه شوم.

من فکر کردم که اگر واقعا احساس امنیت می کنم ، می توانم بفهمم که بعد چه کاری باید انجام دهم ، بنابراین در آگوست 2018 ، ماین را ترک کردم و به مکانی رفتم که احساس امنیت می کردم – نروژ ، جایی که در آن بودم کشاورزی در بیست سالگی من من سفر کردم ، یوگا کردم و خاطرات نوشتم. سپس به جهان – استرالیا ، نروژ ، انگلیس ، یونان و فرانسه – سفر کردم و برای بازآموزی مغز خود تلاش کردم تا درک کنم که جهان به طور کلی امن است. یاد گرفتم خودم را بیش از هر زمان دیگری دوست داشته باشم. من از دیگران کمک گرفتم و شروع به یادگیری نحوه درخواست کمک کردم.

در طول سفرم ، به دنبال خانه جدیدی برای امنیت و در یک جامعه دوست داشتنی بودم. من همچنین یک کار جدید می خواستم که با نقاط قوت من مطابقت داشته باشد و به من اجازه دهد در جایی که می خواهم زندگی کنم. در سال 2019 من شروع به ایجاد یک تجارت آنلاین مربیگری کردم. من در اواخر سال 2020 روی یک طرح تسویه حساب در نروژ یا یونان کار کردم. در عوض ، COVID-19 باعث بسته شدن مرزها شد و مرا در ایالات متحده اسکان داد.

در ژوئن 2020 ، من یک خانه کوچک در ساحل اورگان اجاره کردم تا منتظر COVID-19 باشم. من از قبل هم دوست یابی آنلاین را امتحان کردم. مطمئن نبودم که آماده هستم ، حتی اگر تقریباً پنج سال از تلاش آدم ربایی و یک سال و نیم از طلاق من گذشته بود. من می دانستم که فقط 9 ماه قبل ، وقتی کسی که او را نمی شناختم برایم درخواست دوستانه در فیس بوک ارسال کرده ، باعث حمله وحشت شد.

اولین جلسه من یک فاجعه بود. این مرد قبل از دیدار ما به من نشان داد که اشتباه می کند و جلسه شخصاً هرگونه سو susp ظن را تأیید کرد. فهمیدم که دارم سیگنالهای قدیمی خود را می فرستم – اینکه من مادری پرور و زمینی هستم و به دنبال شخصی برای پس انداز هستم – و حساب دوستانه آنلاین خود را دوباره طراحی کردم.

یک هفته بعد ، در 4 ژوئیه ، با یک نفر دیگر برای قهوه آشنا شدم – و این تاریخ نه ساعت طول کشید. بعد از آن هر شب ساعت ها تلفنی می گذراندیم. وقتی در حال ارسال پیامک بودیم ، تلفن من پیشنهاد ارسال فایلهای GIF با عنوان “دوستت دارم” را دادم و سرانجام آنها را ارسال کردم و توضیح دادم که تلفن من از من س meال کرده است (خطرات متن قابل پیش بینی). در طی دو هفته از جلسه ، ما توانستیم جملات خود را کامل کنیم.


مردیت ریچاردسون در عکس با شریک زندگی خود تیم.
مردیت ریچاردسون

او فردی درون گرا است که سگ و کتاب را به مردم ترجیح می دهد ، اما من مرد او هستم و ساعت ها با هم صحبت می کنیم. با گم شدن در یکدیگر ، زمان از نوک انگشتان ما می لغزد. زندگی ما آرام ، آرام و پر از خنده است. ما در ساحل دست به دست می شویم ، مرغ های دریایی و سگ ها را تماشا می کنیم ، به دنبال سنگ های قلب و دیگر گنجینه های دریا هستیم. ما آینده خود را با هم برنامه ریزی می کنیم – یک نوسان در ایوان ، یک پاگ که در جایی که کوه ها دریا را می بوسند زندگی می کند.

شریک زندگی من مودب و مهربان است. او مرا همانطور که هست می پذیرد و از من مراقبت می کند.

من از او سپاسگزارم اگر تلاش برای آدم ربایی و COVID-19 نبود ، ما هرگز ملاقات نمی کردیم.

مردیت ریچاردسون زنان سراسر دنیا را قادر می سازد تا بهترین زندگی خود را در اواسط زندگی و فراتر از آن خلق کنند. در meredithlrichardson.com بیشتر بیاموزید ، به گروه او در فیس بوک Midlife بپیوندید – جایی که ملکه نجات می یابد یا او را در Instagrammerediththemidlifecoach دنبال کنید.

تمام نظرات بیان شده در این قطعه نظر نویسنده است.




منبع: memory-news.ir

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>